تبليغاتX
بیهوده سخن
تشریح و تفسیر اجمالی وقایع جاری سیاسی و اجتمایی ایران از نگاهی متفاوت

اولا اینکه از رفقای نظر ده نظ پرور بسیار سپاسگذارم. ثانیا خطاب به بیتای عزیز اینکه عرایض حقیر صرفا در تقبیح ماجرا بود نه در تشریح آن و چقدر هم دلم می خواهد درباره زنان هم کمی بنویسم که می نویسم و خدا کند که بخوانی.

بهار بهار بهاره، روابط ایران و آمریکا دوباره. اوایل بهار سال گذشته بود که مقامات محترم و معمم! دو کشور آمریکا و ایران تصمیم گرفتند هر آنچه که از اختلاف و تعارض منافع که با یکدیگر دارند به کناری گذارند و از روی انسان دوستی و مسلمانی! هم که شده بنشینند پشت یک میز دراز و تنها برای بهتر شدن وضعیت فلک زدگان عراقی گفتگویی صمیمانه بکنند. حالا اگر این گفتگو در آن مسائل نه چندان مهم فی مابین هم موثر افتاد آن دیگر بحثی جداست. عراقی ها داشتند میز دراز را فراهم می کردند که یک دختر خانم سیاه پوست احیانا باکره ناگهان در مجلس نمایندگان ایالات متحده حاضر شد و موضوع را که قرار بود سکرت(آن سوی پرده) باقی بماند فاش کرد. دولتمردان ایرانی نیز از آنجایی که اساسا با نمایان شدن هر چیزی که قبلا پشت پرده بوده است مخالفند ، علارغم قلیان احساسات انسان دوستانه شان با حضور در پای آن میز دراز مخالفت کردند و موضوع را منتفی دانستند. اوضاع به همین منوال بود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط یوسف سیفی  | 

و اما قبل از عرض مطلع کلام از رفقای عزیزی که قلم الکن بنده را مشمول الطاف خود قرار داده و نظرات گرانبهایشان را برای حقیر ثبت کردند بسیار سپاسگذارم. خصوصا از آن برادر خوبم "محمد مهدی" به خاطر یادداشت مبسوط و خواندنیش. و از آنجایی که همه ایشان به شغل شریف وبلاگ نویسی مشغولند باعث مباهات اینجانب می باشد که نام و آدرس وبلاگ های ایشان را در پیوندهای روزانه این بیهوده سخن قرار دهم.

عرض شود که همینطور که داشتم طول خیابان را گز میکردم به این موضوع نیز فکر می کردم که درباره حواشی روزهای اخیر مجلس شورای اسلامی مطلبی در وبلاگ بتایپانم. اندر همین تفکر به سر می بردم تا اینکه به مقصد رسیده و دیدم عده ای از رفقای اهل نظر و خطر در محل مقصد گرد هم آمده و حول حوش خدمات بی شائبه نیروی انتظامی در قبال امنیت شهری به سخن پراکنی مشغولند. یکی از همین دوستان حکایتی را گفت از تعدادی الاغ که گویا الاغ های محترم نیروی انتظامی بوده اند و در یکی از محلات یکی از شهرهای یکی از همین کشورها! به نام مجازات خاطیان از قانون (که در ادامه راجع به این قانون هم عرض خواهم کرد) به عنوان محمل عده ای از جوانان برومند آن محل از سوی نیروی انتظامی مورد استفاده قرار گرفته اند. و البته که آن نیروی محترم تعدادی چوب نیز تهیه نموده و به طرز ماهرانه ای از آستین آن جوانان برومند عبور داده است. و این آینده سازان میهن اسلامیمان را در یک چنین حالتی برای ملت شریف آن محله و محله های دیگر به نمایش گذاشته است. و تازه این یکی از هزاران برنامه جذاب و دیدنی است که از سوی حافظان امنیت جامعه ما طی روزهای اخیر به نمایش درآمده است. اینها را گفتم که گفته باشم "ماخواستیم ماجراهای نیروی انتظامی و آن طرح معروف را رها کنیم و به مجلس بپردازیم اما صد افسوس که خودشان تعمدا دست به سوژه سازی می زنند و خب اوقات گرانقدر اینجانب و عده ای وبلاگ نویس و وبلاگ خوان دیگر را نیز تلف می کنند".

و اما رفقا اولا اینکه شما قضاوت کنید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط یوسف سیفی  | 

بعد از حدود 10 ماه از آخرین یادداشتم توی این وبلاگ یکهویی دوباره تصمیم گرفتم شروع کنم به نوشتن بیهوده سخنانی که در آن روز های 10 ماه پیش به جز خودم و چند نفر رفیق شفیق کسی زحمت خواندنشان را به خودش نمی داد. اما این بار یک جورهایی می خواهم برای بیهوده سخنانم خواننده پیدا کنم که حداقل اشتیاق آنها هم که شده به تنبلی و کمبود همیشگی زمان بچربد و دوباره یکهویی از وبلاگ نویسی صرف نظر نکنم. لذا برای شروع دوباره چند روزی است که فکر می کنم شرح بیهوده مسائل سیاسی و اجتماعی را از کجا شروع کنم که بین این هزاران مسئله موجود بهتر و جذاب تر از حرف های گفته شده دیگران باشد. اما متاسفانه هیچ مسئله ای در کشور ما بهتر و جذاب تر از مسئله دیگری نیست و همه مسائل یا به طور کل تکراری و از مد افتاده اند یا بدون استثنا جذاب و مهیج. بنابراین با گذشتن از کنار داستان راستان سد سیوند و اعتصابات معلمان در روزهای آخر سال 85 یا حکایت اشتیاق نمایندگان ملت برای تطویل مدت مسولیت خطیرشان در مجلس و ... عرض شود که: چند شب پیش در کنار خانواده مشغول تماشای گفتگوی فرمانده محترم نیروی انتظامی با خبر شبکه 2 سیما بودم که در فرمایشات ایشان نکاتی به ذهنم رسید که در عین بیهودگی معروض می دارم.

جناب ایشان از مظاهر جرم و منحصرا برخورد با آن مظاهر می گفت و چه جالب می گفت که...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 1:38 قبل از ظهر  توسط یوسف سیفی  |