تبليغاتX
بیهوده سخن
تحليل و تفسیر اجمالی وقایع جاری سیاسی و اجتمایی ایران از نگاهی متفاوت
 همه آمدند در خانه علي (ع)
سلام

قبلا از همه دوستاني كه پيش از اين قبول زحمت كردند و تشريف آوردند و احيانا كامنتي گذاشتند، تشكر مي كنم. چه آنها كه موافق من اند و چه آنها كه مخالف اند.

سال گذشته فاطميه را با شريعتي برگزار كرديم و امثال خدا خواست تا براي جايي (كه شايد احيانا به دستان برسد) مطلبي با موضوع فاطميه بنويسم، كه نوشتم و امسال محتوي فاطميه بيهوده سخن، شده است همين يادداشتي كه حد اقل به لحاظ حجم با رويه مرسوم اينجا متفاوت است.

اما اگر بخوانيد بد نيست.

به هر حال حتي اگر به ادامه مطلب هم نرفتيد، گمان كنم خواندن همين چند خط زير هم بد نباشد.

مردم گروه گروه مي آمدند تا در تشييع دختر پيامبر شركت كنند. انگار همين ديروز بود كه گروه گروه آمده بودند در خانه علي براي بيعت گرفتن. اينبار دست هايشان خالي بود، اما آن روز احتمالا يكي جوب دستش بوده و يكي خار، آتش درست كنند. اما امروز ديگر كسي فرمان آتش نداده است، آتش لازم نيست، آن صدايي كه مي خواستند ديگر نباشد، خاموش شده است. علي (ع) ابوذر را فرستاد كه به مردم بگويد، پراكنده شوند، خاكسپاري دختر پيغمبر به تعويق افتاده است. وبعد از آنكه همه رفتند، علي (ع) فاطمه (س) را با همان پنج نفري كه باقي مانده بودند و احتمالا برخي ديگر كه حضورشان منعي نداشت، به خاك سپرد و سطح قبر را با زمين يكسان كرد و چند قبر ديگر هم در بقيع درست كرد براي فردايي كه حسن (ع) مي آيد و بابا را در مسجد خبر مي كند كه آمده اند و مي خواهند نبش قبر كنند. مي گويند ما بايد بر جسد دختر رسول خدا نماز بخوانيم...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یوسف سیفی در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391  |
 شرايط هميشه حساس
سلام

رفقا دقت كنن اينكه الان و بعد از چند ماه دارم آپ ميشم نشان از اهميت موضوع دارد. و اس ام اسي كه يكي دوستان برام فرستاد و باعث و باني به روز شدن بيهوده سخن شد كه از ايشان كمال و جمال تشكر را دارم.

متن اس ام اس: ارسالي "هيچ دقت كرده ايد كه ۳۲ سال است در شرايط حساس كنوني به سر مي بريم!"

منظور اين آقا اين است كه چرا هميشه در مواقعي مثل انتخابات، صدا و سيما و مقامات و ... از شرايط حساس كنوني و لزوم مشاركت مردم و حضور در صحنه صحبت مي كنند. و نتيجه گيري ايشون هم احتمالا اين هست كه چون همه اين ۳۲ سال اين شرايط حساس بوده است پس بنابر اين شرايط حساس كشك است و صرفا براي ترغيب مردم به رأي دادن استفاده شده است.

حقير اينطور فكر نمي كنم به شرح زير:

ببين آقا جان ما يك نظام بين الملل داريم كه مدت هاست تحت سيطره قدرت هاي بزرگ بوده و هست و بزرگ اين قدرت ها هم ايالات متحده آمريكاست. اين ساختار را بنده و كساني كه مرا دوست دارند "نظام سلطه" مي گوييم.

اين نظام سلطه مانند هر نظام ديگري يك سري بايد و نبايد دارد كه شما به عنوان يك كشور اگر بخواهي بدون درد سر در اين نظام زندگي كني بايد اين موازين را رعايت كني. كه حد اقل آن اين است كه بپذيري اسرائيل يك كشور مشروع است، بپذيري دين نبايد در عرصه اجتماع حضور داشته باشد، بپذيري آمريكا خيلي كشور خوب و مهرباني است كه همه انسانها را دوست دارد، بپذيري كه تو چون عقب مانده تر هستي بايد وقتي مي خواهي حركتي بكني اول با دوستان سلطه گر مشورت بكني، بپذيري كه نظام بازار آزاد بي كم و كاست چيز بسيار خدا پسندانه اي است، بپذيري كه مثلا انقلابيون بحرين يا نيروهاي حزب ا... لبنان آدم هاي وحشي و جنايت كاري هستند و بپذيري...

خب عزيزم چون جمهوري اسلامي از ابتدا هم يواشكي و هم علني گفته كه اينها را نمي پذيرد لذا ۳۲ سال است كه اين نظام محترم سلطه مي خواهد ما را بخورد. كه تا حالا به حمد ا... از دستش بر نيامده.

اينكه از دستش بر نيامده به معني نيست كه نمي خواهد. مي خواهد خوبش هم مي خواهد و اگر حضرت عالي كمي به دور برت نگاه كني مي فهمي كه ايران امروز اگر يك ذره حواسش پرت شود چگونه توسط اين قول ۷۰۰ سر بلعيده مي شود.

لذا شرايط حساس كنوني حالا حالاها ادامه دارد و انتخابات جزء همان حواس جمعي هاي ضروري است. كه بايد مورد توجه باشد.

بنا بر اين با توجه به شرايط حساس كنوني و همچنين اوضاع نيروهاي سياسي در داخل كشور، همه رفقاي عزيز وبلاگي و غير وبلاگي را به مشاركت در انتخابات ۱۲/۱۲ دعوت مي كنم.

خود حقير احتمالا و به شرط حيات به ليست جبهه متحد اصولگرايان (حالا با يه كمي تغييرات) رأي خواهم داد.

يا علي

|+| نوشته شده توسط یوسف سیفی در چهارشنبه دهم اسفند 1390  |
 آورين آورين كوچولوي مهربون
سلام

فكرش را بكن، طرف با شكم گندش، نشسته روبروي من و در حالي كه مي دونه، حالم از اين دست تظاهر كردنها به گناه به هم مي خوره و مي دونه كه بعد از حرفش بايد يك عكس العمل حسابي نشون بدم تا خودش و هفت جد و آبادش ارشاد بشن، شروع مي كنه به اظهار فضل كه: "رفته بوديم نمايشگاه قرآن سمينار كه با يه بدبختي يه آب سرد كن فعال پيدا كرديم و حسابي آب خورديم و بعدش رفتيم توي سالن كه يه وقت تشنمون نشه و وسط روز ماه رمضوني آب گيرمون نياد." منم همينطوري نگاش كردم و معلوم بود كه منتظره تا عصباني بشم و چارتا ليچار بارش كنم. ولي بر خلاف هميشه خيلي آروم برگشتم گفتم: "آورين آورين موش بخورتت كوچولو، تو خيابون جيشت بگيره چه غلطي مي كني." آقا كلي از اين سوپر واكنش خودم خوشم اومد و حال كردم، هنوزم كه هنوزه بوي دماغ سوختش قابل بررسي و توجه مخاطبين محترمه.

چهار راه جنت آباد ايستاده بودم پشت چراغ قرمز كه يكهو دود سيگار جوونك داخل ماشين بغلي توجهم رو جلب كرد، پك ميزد و انگار نه انگار كه شرط انسانيت داشتن يك جو شعور اجتماعيه كه تو رو ملزم مي كنه به اقتضائات محيط اطرافت احترام بذاري. شيشه رو كشيدم پايين و با نار احتي گفتم: "آقا... آقا ماه روضونه ها" و بعد اشاره كردم به سيگارش. سرش رو برگردوند و با يه لبخند منتظر فحش، بهم گفت بله حق با شماست، و حالا منتظر بود كه من هم عصبانيتم چند برابر بشه و بين اون همه آدم چارتا ليچار بارش كنم كه ياد بگيره از اين به بعد حرمت خانواده خودش رو اقلا نگه داره. اما نه ... منم لبخند زدم و شروع كردم به دست زدن كه: "آورين آورين معلومه كه شما از يك خانواده سطح بالا هستيد و بسيار داراي فرهنگ و شعور اجتماعي بسيار مترقي مي باشيد. احسنت به تربيتتون... احسنت... و بعد چراغ سبز شد و نمي دونم دماغ و ته و خلاصه اندام هاي حساس اون جوونك الان در چه شرايطيه.

بنده از همينجا دست اون پدر و مادرايي كه بچه هاشون در سن سي و چند سالگي نمي تونن جيششونو  توي خيابون نگه دارن، و اگر چه گواهينامه گرفتن اما هنوز براي روزه گرفتن يا رعايت حال جامعه به سن بلوغ نرسيدن، صميمانه مي فشارم و اميدوارم اين كچولوهاي مهربون راه پدر و مادرهاشون رو در آينده ادامه بدن و نيروي محترم انتظامي هم همچنان به گشت ارشاد و جمع آوري ماهواره ها ادامه بده و دولت محترم هم بتونه تعطيلات عيد فطر رو افزايش بده و آقاي لاريجاني همچنان در انتخابات مداخله كنه و جبهه پايداري وحدت خودش رو با ۷+۸ حفظ كنه و تونل توحيد برداشته بشه و روزنامه ايران همچنان با قدرت به كار خودش ادامه بده و آقاي عاملي لاريجاني هر هفته در جمع مسئولان عالي قضايي سخنراني كنه و من وبلاگ بنويسم و شما بخونين و ...

|+| نوشته شده توسط یوسف سیفی در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390  |
 بخوان و برای اسلام گریه کن
... دختر بچه را از دست مادرش گرفت و درب کشویی ماشین را هول داد که بسته شود. دخترک اول بهت زده شده بود و بعد یک هو زد زیر گریه. پرتابش کردند توی بقل مادر بزرگش که اونم اشک توی چشماش جمع شده بود و هی می گفت خانوم توروخدا رحمت به این بچه بیاد ... همینجا تاکسی می گیرم میریم خونه ... مردم هم که همین طور رد می شدند و نگاه می کردند و زیر لب یک چیزی می گفتند که احتمالا بیان احساس من بود.

خب آخه من هم آنجا بودم، چون آنجا نه فلسطین اشغالی بود و نه بحرین انقلابی، آنجا میدان هفت تیر خودمان بود، ساعت ۱۸.۳۰ بعد از ظهر روز چهارشنبه دیروز، و من از سر بد شانسی چون یک بستی قیفی خریده بودم و مشغول تناول آن بودم و احتمالا توی شلوغی ایستگاه خوردنش سخت می شد، اجبارا بیرون درب ایستگاه مترو ایستادم تا بستنی تمام شود و ...

بستنی کوفتمان شد، فکرش را بکن دو تا قل چماق ایستاده اند و دو تا هم خانم قل چماق و یک خودروی ون، که این روزها ترجیح می دهم تاکسیش را هم سوار نشوم. و اینها همگی پلیسند تا من و شما احساس آرامش و امنیتمان خدای نکرده مختل نشود. و از همه بدتر این مظلومیت اسلام است که هر کس هر خریتی بلد است بکند، به نام آن می کند.

مادر بزرگ، هی بچه را بالا و پایین می انداخت که شاید ساکت شود و هی به قل چماق ها می گفت "آخر این بچه مادرش را می خواهد، توروخدا ... همین الان تاکسی می گیرم می برمش خونه... "

حالم از بستنی به هم خود و از خودم که عین ماست آنجا ایستاده بودم و قبل از آن کلی برای خودم تخیل کرده بودم که مثلا اگر دستم به بحرین برسد چه رشادت ها که در راه دین خدا نمی کنم و الان کنار من چه مظالمی که به دین خدا نمی کردند و من عین ماست ایستاده بودم... بستنی را پرت کردم توی جوب (نه سطل آشغال) و سرم را پایین انداختم و رفتم داخل ایستگاه و هی آن مادر بزرگ را تصور می کردم که سعی می کرد بچه دخترش را که قل چماق ها داخل آن ون کذایی زندانی کرده بودند، ساکت کند.

|+| نوشته شده توسط یوسف سیفی در پنجشنبه ششم مرداد 1390  |
 نيروي انتظامي تشكر، تشكر!!!!!!!...
سلام

حسابي خلاصه كردم كه بخوانيد

بالاخره قسمت شد رفتيم اين فيلم جرم را ديديم، فيلم خوبي بود. دوستان پايانامه را از دست ندهند كه هفته آخر اكرانش هست و تحريم هم هست. ضمنا قبلا اينجانب هرگونه ارتباط با جريان انحرافي در دولت و شخص حضرت عجل را تكذيب كرده و حرف خودم را مي زنم قربتا الي ا...

امروز يكي از دوستان از چند كوچه آنطرف تر زنگ زده بود -  كاري داشت، شنيدم آن طرف تلفن سر وصداست - سوال كردم - گفت توي كوچه است و اين سر و صداي فحش هاي خانم هاي محله است - به برادران محترم و عزيز و جان بركف نيروي انتظامي كه مشغول جمع آوري ماهواره ها از پشت بام ها هستند - ضمنا شما هم اگر از اين جرثومه فساد را در خانه داريد بهتر است چند صباحي ديش مبارك را در انباري پنهان كرده تا آب ها از آسياب بيافتد.

گشت ارشاد هم كه به حمدا... راه افتاده و كاملا مقتدرانه سوژه سازي مي كند كه حيف از كمبود وقت و اين پايانامه لعنتي كه هي كش مي آيد. و الا كلي مي گفتم مي خنديديد. آدم وقتي اين ون هاي محترم را مي بيند قند توي دلش آب مي شود كه برود داخلش را ببيند چه خبر است. واقعا دستتان درد نكند كه قانون عزيز و نازنين ما را اجرا مي كنيد و اگر شما نبوديد و اين قانون نبود چقدر مي توانستيم به پيشرفت و توسعه اسلام در جامعه اميدوار باشيم.

حجاب مي خواهيد بياييد ايران يك سري به تهران بزنيد، خيابان وليعصر، ام القري اسلامي همينجاست. حضرات يك وقتي كميته داشتند بعد هم كه آن را نداشتند خودشان كه بودند، گشت ضربت راه مي انداختند، كسي هم مثل من جرات حرف زدن نداشت. آخرش شد ايني كه مي بينيد... قانون الكي، اجراي الكي، پليس الكي، اسلام الكي، و كلا مملكت اسلامي، حكومت اسلامي، جامعه اسلامي، .... تحقق پيدا كرد و حالا با اين قرتي بازي ها قرار است احيا شود!

بنده حرف زياد مي زنم اما اينجا را كوتاه مي كنم به اينكه آقا جان، برادر جان، عزيز دل، گوگولي و مگولي،   اگر احيانا دولت فرانسه با منع حجاب توانست به اسلام ضربه بزند و يا از آن بالا تر همين رضاخان قلدر خودمان با كشف حجاب اسلام را در اين مملكت نابود كرد و اگر در طول اين سالها آمريكايي ها در عراق و افغانستان توانستند غلطي بكنند و اگر برلوسكوني با آن همه دختر جوان رابطه برقرار نكرده بود و اگر جناب عالي بعد اينكه از اينجا رفتي ريشت را سه تيغه نكردي و اگر آن آقازاده از لندن برگردد و اگر ... شما و دار و دسته تان مي توانيد با اين رفتار هاي قشنگ، جامعه اسلامي درست كنيد و ما با خيال راحت در خيابان وليعصر به اتفاق خانواده قدم مي زنيم و پارك مي رويم و فالوده مي خوريم.

نمي دانم، حماقت هم حدي دارد، گور باباي جريان انحرافي، من نگران اسلامي هستم كه تو با شعور از سر بدبختي و بي كسي و بيچارگي، تجلي آن شده اي.

به هر حال چه نيروي محترم و آنهايي كه براي آن تعيين تكليف مي كنند و چه آنهايي كه براي آن كف مي زنند، بدانند كه اگر كسي به اسلام سيلي زده است نفر اول آنها هستند. بترسيد از خشم خدا، بترسيد از گناهي كه مي كنيد، بترسيد از فرد- تلويزيون را روشن كنيد، آيينه عبرت است. در هميشه روي يك پاشنه نمي چرخد.

ضمن عرض خسته نباشيد خدمت دوستان و خوانندگان مشتاق، مي خواستم درباره تبعيت از ولي امر، كه اين روزها ژست بعضي برادران مخلص و انقلابي شده است و همچنين حضرت آقاي مجمع تشخيص مصلحت نظام و كيف كوك مبارك صحبت كنم، كه مجال بحث نيست و انشاء ا... در فرصتي ديگر.

|+| نوشته شده توسط یوسف سیفی در سه شنبه هفتم تیر 1390  |
 اینها فقط گنداب سرمایه داری را به هم می زنند
سلام

تصور کنید که در کنار یک مرداب زیبا نشسته اید و در اطرافتان درختان زیادی با سبزه ها و گل های وحشی به صورت انبوه وجود دارد و خلاصه منظره بسیار زیبایی است. نسیم خنکی می وزد و شما یک تکه کیک از داخل سبد کنار دستتان بر می دارید و می خواهید آن را گاز بزنید. از دور صدای یک قایق موتوری می آید و شما خودتان را آماده می کنید که برای سر نشینان قایق دست تکان دهید. قایق از جلوی شما رد می شود در حالی که تنها یک راننده دارد و او هم به شما نگاه نمی کند. موج آب ناشی از حرکت پره های موتور قایق نظر شما را جلب می کند. و ناگهان بوی تعفن آب راکد مرداب از حفره های بینی تان وارد می شود و احساس می کنید که مغزتان فشرده شده است. تکه کیک را داخل سبد می اندازید و ... 

این بوی تعفن مردابی زیباست که پره های موتور قایق، تنها آن را برملا کرده است.

اخیرا موضوع درآمد های خیلی زیاد در کشور مجددا مطرح شده است و هر که از راه می رسد بر خود لازم می داند که در باره قرار داد یک میلیاردی محمد رضا گلزار و دیگر هنرمندان عزیز و ورزشکاران گرانقدر پهلوان منش و ... اظهار نظری از روی کرامت و بزرگی و دلسوزی و بی توجهی به دنیا و دنیویان نموده، این اعمال شنیع که خارج از سقف تعیین شده رخ می دهد را تقبیح کند. مانند آنچه در برنامه نود دیشب و میان فردوسی پور و ژنرال گذشت. در آنجا پس از مدت ها جولان دادن حضرت آقای مجری در باره قرارداد فوتبالیان محترم، برادر قله نویی طی یک اقدام انقلابی و شهادت طلبانه و ایثارگرانه و مشتی بر دهان استکبار کوبانه، خطاب به فردوسی پور،پرسید که آقا جان شما خودت چقدر از این رسانه ملی می گیری که می آیی اینجا و برنامه اجرا می کنی؟ سوالی که بدون پاسخ در حدود ساعت ۱.۳۰ در حوالی ولیعصر شمال، رها شد. (فردوسی پور درباره حقوق فیلمبداران صحبت کرد)

الغرض اینکه می بینید یکی برای یک سال ۷۰۰ میلیون پول می گیرد و یکی که خیلی زحمتش با این آقا فرقی ندارد! تازه ایشان دکتر هم هستند و تازه توانسته اند هیات علمی یک دانشگاه پایتختی هم بشوند و تازه آدم انقلابی و مسلمان و ولایی هم هستند و ... دیگر هم هستند، حقوق ۲۰ سالشان به ۷۰۰ ملیون نمی رسد؛ متعلق به گندی است که از منش کثیف سرمایه داری بلند می شود. و هیچ ربطی هم فردوسی پور، هدیه تهرانی، علی کریمی، پوریا پورسرخ و بنده حقیر، ندارد. ماجرا این است که این حضرات هر از چند گاهی آبش را به هم می زنند و بویش را در می آورند. بوی بی عدالتی مستتر در منظره زیبا و دلفریب کاپیتالیسم.

اینکه می گویند اگر برای قرارداد های ورزشی و سینمایی سقف بگذاریم نمی شود، سقف نگذاریم نمی شود، اصلا تعطیلش کنیم نمی شود، پول ملی را خذف کنیم نمی شود، تلویزیون چرا دقیقه ای پول خون پدرش را می گیرد و تبلیغ پخش می کند؟، اصلا همین بلاگفا به چه حقی اینهمه پول در می آورد؟، و این حرف ها و همه متناقض و همه متضاد از محل تمسک ما به سرمایه داری برای زندگی کردن است و تا چنین است چنین خواهد بود.

|+| نوشته شده توسط یوسف سیفی در سه شنبه دهم خرداد 1390  |
 خطاب به برنامه محترم هفت، خودتي!
سلام

روزگار بدي است، يك حرف هايي هست كه نمي توان گفت، يك حرف هايي هست كه آدم دلش نمي خواهد بگويد، يك حرف هايي هست كه نمي گذارند بگوييم، يك حرف هايي هست كه وقتي هست، آدم اساسا حرفش نمي آيد، يك حرف هايي هست كه همين نوك زبان آدميست ها ولي هر چه مي كني يادت نمي آيد و يك حرف هايي هست كه اصلا نيست و ...

‌‌{آنچه در ادامه مي آيد جزء هيچيك از انواع حرف مذكور در بالا نمي باشد.}

الغرض ضمن تشكر از صدا و سيماي محترم و عزيز و بزرگوار و نجيب و هميشه در صحنه جمهوري اسلامي ايران و همچنين تشكر و تقدير از كليه برنامه سازان، هنرمندان، نويسندگان، مديران، مربيان، مجريان، حراست عزيز، خانواده معزز اتاق فرمان، پخش محترم، عوامل پشت دوربين، عوامل جلوي دوربين، سرويس رفت و آمد كارمندان زحمت كش و خلاصه همه دست اندر كاران اين صدا و سيماي قشنگ، خاصه بازيگر نقش قطام در سريال امام علي (ع)، اين برنامه هفت كه جمه ها بعد از مختارنامه از شبكه سه سيما پخش مي شود انصافا و بي شوخي، برنامه خوبي است و همينكه فرصت طرح مسائل مختلف سينما كه بعضا مسائل اجتماعي و سياسي كشور را هم شامل مي شود فراهم مي كند، چيز خوبي است.

اما برادر هنرمند جناب آقاي جيراني و سرور گرانقدر حضرت مقام عالي آقاي ضرغامي، اين خوب است كه رسانه ملي ظرفيت طرح نظرات مختلف را درباره يك موضوع فراهم كند و تا حد امكان خط قرمز ها را كاهش دهد تا همه بتوانند خودشان را از اين طريق به مردم معرفي كنند (مانند كاري كه تهمينه ميلاني كرد و چقدر هم خوب بود و ما همه فهميديم كه ايشان داراي چه گرفتاري هاي عجيبي است) اما بايد در عين حال فرصت طرح نظرات متفاوت نيز فراهم شود. نه اينكه من بشينم، بعد زنگ بزنم به رفيق فابم كه بيا، و بعد چند ميليون نفر هم بنشينند روبروي ما و ما هي با هم افاضه كنيم و بقيه هي گوش بكنند.

مثل همين ديشب كه آقاي جيراني بود و راوي اعظم جناب فراستي و يك نفر را هم كه احتمالا ديشب منزل آقاي فراستي مهمان بوده و توي رودربايستي آمده بود، و بعد حضرات درباره فيلم شهر به تبادل نظر پرداختند و ما فهميديم كه مدرنيته يعني مدنيت و شهرنشيني مساوي است با مدرنيته و روستا نشيني يا زندگي در شهرهاي كوچك برابر با بدويت است و تازه ما شهر كه نداريم، پس سينماي شهر چه صيغه اي است و آنها كه در جنوب تهران زندگي مي كنند چون هنوز كاملا مدرن نشده اند، آدم هاي بدوي هستند و لذا جنوب تهران هم شهر نيست و اساسا خودتي، ساكت مي شوي يا بيايم ساكتت كنم آي ...

من و شما ماليات مي دهيم،پول نفتمان هم كه مي دهيم، فكر و وقت و زندگيمان هم كه مال آقايان است، تا بيايند و به ما فحش بدهند و دلشان خنك بشود.

بنده كه تا اينجا همه عمرم را مشغول تحصيل بوده ام و كار هم اگر كرده ام يا فرهنگي بوده يا جنبه سياسي داشته و پدر و پدر جدم هم نيز كم و بيش اينگونه بوده اند، عرض مي كنم كه فهم شما (جيراني، فراستي، ميهمان آقاي فراستي اينا، و بقيه كساني كه با ايشان موافقند) از مدرنيته فهم غلطي است، شما اساسا از مدنيت جيزي حاليتان نمي شود، جامعه ايران را غلط فهميده ايد، و ...

بگذاريد ديگراني كه نقطه مقابل شما در اين مسائل بنيادي و مهم هستند هم نظر بدهند، بحث را به بهانه وقت و دل خوش كنكي عده اي معلوم الحال تمام نكنيد، شعور داشته باشيد. مدرنيته غربي يك مجموعه متفرق است كه فاقد بسياري از مولفه هاي اساسي جامعه ما خصوصا در زمينه معنويت است. مولفه هايي كه اساس مدنيت ما از گذشته تا كنون بر مبناي آن شكل گرفته و اين خودش مدنيت است و در بسياري از موارد آنچه در مدرنيته مدنيت فرض مي شود، در نقطه مقابل تمدن شرقي و خصوصا ايراني است. حال شما خوب است انشاء ا... (خدا فرصتي بدهد مفصل در اينباره بنويسم).

مهمترين دليلي كه بعد از اين همه مدت با اين موضوع آپ كردم، اين بود كه مي دانستم كه رسانه هاي مختلف دوست موجود كه فعلا مشغول جناب آقاي جريان انحرافي و مسئله مهم و حياتي سگ بازي در خيابان و ايضا تحولات اخير منطقه هستند، حتي اگر حوصله واكنش نشان دادن به تهمينه ميلاني را داشته باشند، احتمالا اساسا اين بخش از برنامه هفت را كه ساعت يك به بعد صبح پخش مي شد، نديده اند كه بخواهند درباره آن موضعي بگيرند.

 

|+| نوشته شده توسط یوسف سیفی در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390  |
 حرف از زهرا (س) ناخودآگاه شعر مي شود
سلام

اين ايامي كه مجال به روز شدن نبود اتفاقات زيادي افتاده كه بعضا دوست داشتم راجع به آنها حرف بزنم، مثل عيد ايران و عزاي بحرين، لاكپشت هاي موجود در وزارت خارجه، ميهماني برادر بسيجي و انقلابي ملك عبدا... (حفظه ا... اعدائه) در تهران خودمان، دهنمكي و ماجراهاي طلاق و طلاق كشي، آويني بزرگ، جهاد اقتصادي و مجاهدين فربه و... كه علي القاعده زمان آن نيست و تا همين جا، حضرات مي توانند متون احتمالي براي مباحث فوق را تجسم كنند.

اما اي داد بيداد كه الان كه مجال هست و ميل به نوشتن دارم روزها چقدر سياه است. دست بر قضا اين روزها چراغ خانه علي خاموش مي شود، و ديگر هيچ صداي گريه اي سكوت سنگين و متعفن مدينه را نمي شكند. آخ مدينه مدينه، سكوت همچنان مستولي است. و ديوارها طعم نامردمي مي دهد. نمي دانم اگر رفته باشيد ديده ايد، فاطمه (س) قبر ندارد.

 مي گويند يك جايي ميان مسجد النبي و قبرستان بقي دفن شده است، اما ميان مسجد و قبرستان خيابان كشيده اند، فكرش را بكن خيابان  و بعد ماشين ها از آن مي گذرند و ديوار ها نگاهت مي كنند يك طوري كه انگار اتفاقي نيفتاده، دختر پيامبر را بيماري كشته و ..... رد شو و برو!

به كجا نگاه مي كني؟ درخت را هم بريده اند آفتاب صورت بچه هاي فاطمه (س) را مي آزارد و حالا ديگر چادر مادر هم در كار نيست، همه چيز يكبار براي هميشه، يكبار براي اين تاريخ بي پدر و مادر، يكبار براي اين صورت هاي سياه بدون شرم، تمان شده است. تمام تمام، واي واي واي فاطمه قبر ندارد.

 عظمت خدا از روي پيراهن دست مي كشيد و مي شست، واي اگر دستش به جاي كبودي پهلو برسد، واي اگر ماه هوس خودنمايي كند، واي واي واي چه كنم با اين اندوه بي پايان كه مانند خوره كه بدتر از خوره، مانند ديوارهاي مدينه، جانم را مي خورد.

حرف زدن از فاطمه (س) نا خودآگاه شعر مي شود و اين عظمت اندوه فاطمه است و در اكثر موارد سنگيني اندوه شعر را هم خراب مي كند مگر موارد نادري مثل آنچه شريعتي گفته است كه:

نمی دانم از او چه بگویم ؟ چگونه بگویم ؟ خواستم از بوسوئه تقلید کنم ، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لوئی ، از مریم سخن می گفت.گفت هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم ، داد سخن داده اند.هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرق و غرب ، ارزش های مریم را بیان کرده اند.هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان ، در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقشان را بکار گرفته اند.هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان ، چهره نگاران و پیکره سازان بشر ، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجازگر کرده اند.اما مجموعه گفته ها و اندیشه ها و کوشش ها و هنرمندی های همه در طول این قرن های بسیار ، به اندازه این کلمه نتوانسته اند عظمت های مریم را بازگویند که :

((مریم مادر عیسی است))

 

و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم ، باز درماندم :

خواستم بگویم

فاطمه دختر خدیجه بزرگ است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه دختر محمد (ص) است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه همسر علی (ع) است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه مادر حسنین است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه مادر زینب است

باز دیدم که فاطمه نیست.

نه ، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.

 

                                                               فاطمه ، فاطمه است.

|+| نوشته شده توسط یوسف سیفی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390  |
 اندر حمايت از آيين چهارشنبه سوري
فرض بفرماييد يكي از همكاران مرد شما فردا در حالي در محل كار حاضر شود كه پاچه هاي شلوارش را تا روي زانوهايش با قيچي بريده است و اصطلاحا شلوارك پوشيده باشد، بعد چشم هاي شما و ديگر همكاران از حدقه بيرون مي زند و بعد آن همكار محترم به جرم خدشه دار كردن عفت عمومي اخراج مي شود و شما تا ابد الدهر درباره يك مرد بي عفت سخن خواهيد گفت كه چه كار وحشتناكي كرده است. در حالي اين همكار محترم سالهاست كه هر روز صبح ريشش را از ته مي تراشد و به سر كار مي آيد و هيچ عفت عمومي هم خدشه دار نمي شود. و ميدانيم كه شلوارك پوشيدن خلاف شرع نيست اما ريش را از ته زدن و اصرار بر آن در جامعه فسق محسوب مي شود.

اين همان حكايت پر از سوال و ابهام و خفگي و بدبختي و بيچارگي و بي كسي چهارشنبه سوريست. ايرانيان باستان كه منظور آباء محترم كليه فارسي زبانان گرامي مي باشد، شب چهارشنبه آخر هر سال را به نيت استقبال از فرشتگاني كه از سوي خداوند يكتا به زمين نازل مي شوند تا همان كاري را بكنند كه امروزه در شب قدر مي كنند، آتشي بر پا مي كردند و به جشن و سرور مي پرداختند. مثل نوروزي كه داشتند يا سيزده به دري كه مي رفتند و دهها سنت ديگر كه با تحولاتي همچنان براي ايرانيان محترم است. حالا يك كسي پيدا بشود و از موضع اعتدال بگويد اين جشن چهارشنبه سوري چه اشكالي دارد كه نوروز و سيزده به در ندارد. و چرا اينطوري مي كنيد. آخر مگر بيكاريد.

آقا جان مي خواهي بر ضد دين و دشمن اسلام مبارزه و مقابله بكني، الا ماشاء ا... دشمن داريم. چهارشنبه سوري ستيزي ديگر چه صيغه ايست. كه حالا يك عده اي از مردم پر از گرفتاري اين سرزمين بيايند يك جايي جمع بشوند و آتشي روشن كنند و چند تا سيگارت بتركانند و شبي خوش باشند،به كجاي اين دين عظيم و با سلابت كه آمريكا را به گه خوردن انداخته بر مي خورد. نكنيد اين كارها را.

بشر، انسان، برادر، هم وطن، خوشتيپ، مسلمان، (اي جان) ما موظفيم كه در اين روزگار پيچيده كار آنهايي را بسازيم كه معاند با اسلامند نه مسلمان ايراني دوستدار سنت هاي حسنه پدران خدا بيامرز. شب چهارشنبه سوري اگر مثل انسان تبليغ و آموزش داده شود، و اين نظام خوشگل فرهنگي براي كاهش آسيبهاي آن بسيج بشود و به جاي اينكه بگويد اين شب را در خانه بمان كه فيلم خوب از اونايي كه دوست داري پخش مي كنم، بگويد اين راه درست تر است، اگر مي خواهي شادي كني يا آتش بازي كني راه درستش اين است و هزار جاي جز اينجا در اين دنيا دارند آتش بازي مي كنند و كسي هم نمي ميرد و نمي سوزد و چشمش از كاسه در نمي آيد، قضيه حل است. و اين قر و اطوار ها را هم نمي خواهد.

با توجه به اينكه "نرود ميخ آهنين در سنگ (ذهن مسئولين محترم مربوطه)" از كليه برادران غيور نيروي محترم انتظامي تقاضا مي شود، اگر داشتي با الگانست از خيابان رد مي شدي و ديدي داخل يك كوچه اي آتشي روشن است و تعدادي خانواده محترم در آنجا حضور دارند و كسي هم شكايتي ندارد و شما هم خودت اگر اين لباس تنت نبود ميرفتي و حداقل دو بار از روي آتششان مي پريدي و آن شعر معروف را مي خواندي، نكند خر بشوي بروي بازداشتشان كني. به يك تذكري اكتفا كن و برو، و يادت باشد كه تو نيكي مي كن و در دجله انداز كه ...

|+| نوشته شده توسط یوسف سیفی در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389  |
 فتنه گر بیدار است از آمریکا بیزار است

سلام

واقعیت این است که هم مسافرت بودم و هم کلی گرفتار و به سبک و سیاق همیشگی کارها همه به دقیقه نود رسیده بود و مجالی برای آپ کردن نبود که به این خاطر از محضر همه بزرگان، نویسندگان، خوانندگان، نوازندگان، اشراف، اصناف، بازاریان، طلاب، اصلاح گرایان، اصول طلبان، آمران به معروف و ناهیان از منکرو همچنین نیروی محترم انتظامی و صدا و سیمای جمهوری اسلامی و بقیه رفقای محترم، خاصه آن دسته از برادران و خواهران فتنه گر ضد استکباری، برادران و خواهران استکباری، کلیه دگراندیشان داخلی و خارجی، خانواده های معظم و داغدار، اصحاب و نزدیکان محترم قلم، جشنواره فیلم فجر، جناب آقای دوست و برادر اردوغان، و بزرگترای مجلس بله.

خیلی گفته شده و خیلی هم یاسین وار در گوش الاغ، شنیده شده که مشکل عمده و اصلی آن دسته از گروه ها و جریانات و افرادی که احساس روشنفکری می کنند، از صد و پنجاه سال پیش تا کنون در ایران عدم نزدیکی به جامعه از حیث دغدغه و عدم شناخت صحیح از ظرفیت ها و داشته ها و نداشته های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و همینطور اندیشیدن و فلسفیدن خارج از چهارچوب جامعه و در اتاق خالی یا بعضا خانه خالی یا همان خانه مجردی خودمان و به قول رفقا "مکان" است. و بعد هم سرخوردگی و جمله معروف مردم نمی فهمند و اصلا خودت نمی فهمی، بابات نمی فهمه، نفهم اونیه که تو رو تربیت کرده ... به دنبال آن وجود دارد.

این عقیده که مردم نمی فهمند، یک خریت بزرگی است که جنس آن قبلا در پست های پیشین توضیح داده شده است. و در اینجا به این معناست که ما هرکاری که دلمان می خواند بکنیم و هر حرفی که دلمان می خواهد بزنیم و مردم هم که حافظه کوتاه مدت ندارند و لذا ما در این کوتاه مدت هر غلطی که دلمان خواست می کنیم و در بلند مدت هم که مردم نمی فهمند و خلاصه سوار می شویم و حالش را می بریم. این حاصل احساس روشنفکری کردن است به آن شیوه ای که نسخه اش را غربی ها بخواهند بپیچند و عاقبتش می شود اعلام همبستگی جنبش حضرت آقای درختی با مردم مصر و تونس و یوم الحمار 25 بهمن.

وقتی عرض می کنم خودتی، ناراحت نشو و صبرکن تا بقیه اش را هم بشنوی، شاید فرجی شد. مگر نه اینکه نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران؟ الان شما از اینجا با چه فرمولی به همبستگی با ملت مصر و تونس رسیدی. مگر نه اینکه محمود عباس بیچاره رفته است مخ یک تاجری را زده که بیاید خرج انتخابات حضرت عجل را بپردازد تا یک وقت دماغ معظم به سمت پایین خم نشود. و حالا همه دوستان از ابومازن تا ملک عبد ا... سعودی و اردنی داغدار مصر و تونس از دست رفته اند؟ و حالا شما به جای هم دردی با دوستان با دشمنان اعلام هم بستگی می کنی؟؟

و ما هم خریم نمی فهمیم و مردم هم که نمی فهمند و شما هر غلطی که دلت بخواهد انجام می دهی. آخر چرا باور می کنی عزیز جان جدی نگیر دارم از افعال معکوس استفاده می کنم. این یعنی خودت خری، تو همان نه غزه نه لبنانت برای ما رسمیت دارد، همان نامه غلط کردمت به آمریکا و همان عناد شرورانه ات با نام خالد استامبولی و این نفهمی مرکبت که فکر می کنی گوش های ملت دراز است. حالا هی بیانیه صادر کن، یادداشت بنویس، با خودت مصاحبه کن و باز با خود... کن و خلاصه از این حرف ها. آخر مگر مجبورت کرده اند، شما همین اعلام همبستگیت با سکینه محمدی خیلی چیز خوبی است و به همین کار ادامه بده و ادای روشنفکر های نفهم را هم در نیاور سیاست بازی هم نمی خواهد بکنی.

از همه آنهایی که مطالب مرا می خوانند و نظر می دهند بدون آنکه توقع نظر داشته باشند صمیمانه تشکر می کنم همچنین برای کلیه همکاران گرامی که نظر می دهند و منتظر می مانند تا بنده خدمتشان برسم و نظر بدهم نیز توفیق روز افزون که همانا افزایش نظرات پست های مکرمشان می باشد را آرزومندم، و اما آنهایی که می آیند و می خوانند و نظر نمی دهند، از خدا می خواهم که اگر هدایت می شوند که خب بشنود و اگر هدایت نمی شوند، وبلاگی به ایشان عطا نماید که به جمع گروه قبلی بپیوندند، در باره گروه چهارم کظم غیظ می کنم تا مطلب مستحجن نشود. و خدا عاقبت کار را به خیر کند، انشاء ا...

|+| نوشته شده توسط یوسف سیفی در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389  |
 
 
بالا